تبليغاتX
یادداشت‌ها
و نوشته‌های پراکنده



گفتگوگاه (فاروم) «گزاره» که دیرزمانی بسته بود، دوباره راه‌اندازی شده و در این نشانی دسترسی‌پذیر است.

پژوهنده، 22:39 | پیوند |



ایرج گرامی نکته‌هایی انتقادی درباره‌ی پیک‌نوشتِ من، حرکت نمادین، بیان کرده‌اند که در بخش نگرهای آن پیک می‌توانید بخوانیدشان. برای پاسخ به ایشان بهتر دانستم مطلبی نو بنویسم تا هم دیدگاه خودم را درباره‌ی آن نکته‌ها دقیق‌تر توضیح داده باشم و هم امکانِ دنبال‌کردنِ گفتگو و شرکت دیگر دوستان در آن فراهم آید.

نظام ایدئولوژیکی که من در آن نوشته از آن یاد کردم، همان چیزی است که ما به زبانی دیگر آن را «جهان‌بینی ِ سنتی» می‌نامیم. این جهان‌بینی صُلب و خشک است چون غیرانتقادی است، و این مهم‌ترین و بنیادی‌ترین ویژگی آن است. جهان‌بینی سنتی به دلایل تاریخی برای بقا و دوام ِ خود سازوکارهایی در درونِ خود پدید آورده که به‌سختی در برابر ِ تغییر و دگرگونی مقاومت می‌کنند. هر چه این دگرگونی ژرف‌تر و بنیادی‌تر باشد، میزان مقاومت در برابر آن بیشتر است. از سوی دیگر، این جهان‌بینی ریشه‌دار و دیرپاست چون مشروعیت خود را از سنت، یا به بیانی دقیق‌تر سنتِ آزموده در جریانِ تاریخ، می‌گیرد. با این حال ضرورت‌های تاریخی خود را در درازمدت به این نظام ِ سفت و سخت تحمیل می‌کنند، و هم از این روست که جهان‌بینی سنتی در دوره‌های تاریخی شکل‌های گوناگون به خود می‌گیرد تا خود را با نیازهای تاریخی ِ یک دورانِ خاص تطبیق دهد بی آن که لازم باشد ماهیتِ خود را دگرگون کند. «ایدئولوژیک» نامیدنِ این جهان‌بینی از سویی گونه‌ای این‌همان‌گویی است، زیرا ایدئولوژی در معنای عام خود، هرگونه جهان‌بینی را در بر می‌گیرد، ولی اینجا این تعبیر به معنایی خاص هم به کار رفته: جهان‌بینی سنتی تولید‌کننده و بازتولیدکننده‌ی آگاهی ِ کاذب یا دروغین از جهان است. تصویری که این نظام ِ ایدئولوژیک از جهان، انسان‌ها و مناسباتِ میان آنها ارائه می‌دهد، تصویری است باژگونه از واقعیت، که به یک هدفِ مشخص شکل گرفته است: برپایی و حفظِ اقتدار ِ گروه‌ها یا بخش‌هایی از جامعه‌ی انسانی بر دیگران، و تأمین منافع ِ آن گروه‌ها یا بخش‌ها.

در ایران جهان‌بینی سنتی آن گونه که ما امروز با آن روبروییم در بخش‌های عمده‌ی خود با آیین ِ اکثریت، یعنی اسلام (و به طور خاص اسلام ِ شیعی ِ دوازده‌امامی)، درآمیخته است. (نیاز به یادآوری نیست که اسلام به معنای تاریخی خود، یعنی اسلام آن گونه که بوده و هست، اینجا منظور من است.) هر دین خود پدیدآورنده‌ی بنیان و چارچوبِ یک نظام ِ ایدئولوژیک است که میزانِ تغییر‌پذیر بودن یا نبودنش در دین‌های مختلف بسته به ماهیتِ دین متفاوت است. استوار بر این بنیان و چارچوب، شکل‌های گوناگونِ تاریخی ِ دین پدید می‌آیند، که ما از آنها در زمینه‌ای دیگر با عنوانِ «برداشت‌های گوناگون از متن ِ دین» یاد می‌کنیم. دین‌ها از آن رو (یا تا آن جا) صورتِ آرمانی ِ ایدئولوژی‌اند که داعیه‌ی توضیح ِ همه‌ی پدیده‌های جهان را دارند، و بنابراین در ساختمانِ جهان‌بینی ِ سنتی (همان چیزی که برای نمونه کارل مارکس «روبنای ایدئولوژیک» می‌نامد) مهمترین و اساسی‌ترین نقش را ایفا می‌کنند. جهان‌بینی سنتی ایرانی بر آمیخته‌ای از باورهای دینی و باورهایی که ریشه در دین (به طور مشخص اسلام) ندارند استوار است. این مجموعه در طول تاریخ نظام ِ ایدئولوژیکی پدید آورده که در درجه‌ی نخست به کار برقراریِ «اقتدار» می‌آید. برای مثال، نمونه‌هایی از این اقتدار در مجموعه‌ی «خانواده» اقتدار شوهر بر همسر، اقتدار پدر بر دیگر اعضای خانواده، اقتدار والدین بر فرزندان، اقتدار برادر بر خواهر، و اقتدار برادر بزرگ‌تر بر برادر کوچک‌تر هستند. این شکل‌های گوناگون اقتدار به پدیدآمدنِ نظامی از مناسبات میان انسان‌ها انجامیده که مشروعیت خود را همواره از آن نظام ِ ایدئولوژیک گرفته است، و در مقابل، همواره طوری به آن نظام ایدئولوژیک (باورهای دینی و غیردینی) شکل داده است که خطر ِ ناشی از دگرگونی به‌دلیل ِ ضرورت‌های تاریخی را از میان بردارد. باید توجه داشت که این اقتدار لزوماً (و در بیشتر موارد) به معنای بهره‌کشی مطلق نبوده و نیست. مناسبات اقتداربنیادِ استوار بر سنت، شکل خاصی از رابطه یا همزیستی میان انسان‌ها را به وجود آورده که در عین حفظ اقتدار و منافع ِ یک سوی رابطه، امتیازهایی نیز برای سوی دیگر در بر دارد. این امتیازها در حکم سازوکارهایی هستند برای حفظ مناسبات، تأمین امنیتِ سوی برتر و جلوگیری از شورش ِ سوی فروتر.

امیدوارم با آنچه در بالا کوشیدم بیان کنم دیدگاهم درباره‌ی پیوندِ اسلام (همچون دینی تاریخی در ایران) با نظام ِ ایدئولوژیکی که از آن سخن گفتم، و از این طریق مواردِ اختلاف‌نظرم با ایرج گرامی، تا اندازه‌ای روشن شده باشد. من بر خلاف ایشان اسلام ِ تاریخی را تأمین‌کننده‌ی همه‌ی شرایطی می‌دانم که یک نظام منسجم ایدئولوژیک را پدید می‌آورند. انسجام این نظام ِ ایدئولوژیک در تضاد با تغییر ِ شکل ِ ظاهریِ این نظام و تطبیق آن با ضرورت‌های روزگار نیست. آنچه بنیانِ ایدئولوژی و وحدت آن را در گذر زمان تأمین می‌کند ماهیتِ آگاهی دروغینی است که نظام ِ ایدئولوژیک تولیدکننده‌ی آن است. برتری و اقتدار مسلمانان بر غیرمسلمانان در زمان فرمانروایی صفویان شکلی داشت و امروز شکلی دیگر دارد، ولی محتوا و بنیانِ غیرانتقادیِ آن (که در ژرفای خود بر باور ِ اسلامی «اسلام برترین دین است» استوار شده) همچنان برجای است. همچنین تجربه‌ی ایشان از «عرف مسلمانان ایرانی» در رفتار با فرزندانِ خود با تجربه‌ی من به‌عنوانِ کسی که در خانواده‌ای مسلمان بزرگ شده و در سراسر زندگی سروکارش با مسلمانان از قشرهای گوناگون بوده ناسازگار است. به دید من رفتار ِ عرفی ِ واحد و ثابتی در این زمینه وجود ندارد، ولی بیشینه‌ی مسلمانانی که با آنان آشنا بوده‌ام حقوق خاصی برای خود در تربیت فرزندان قائلند که ریشه در دستورات اسلامی دارد (و البته همچنین حقوقی که ریشه در آنها ندارد). خبری که من در پیک‌نوشتِ حرکت نمادین به نقل از خبرگزاری فارس آورده‌ام نمونه‌ای از رفتار و دیدگاهی است که بر درکی خاص از آن حقوق استوار شده است. البته امکانِ هر فرضی هست: این رخداد می‌تواند در تزویر و ریای والدین ریشه داشته باشد، و حتا می‌تواند خبری دروغ باشد، ولی مسئله این است که همه‌ی ما نمونه‌هایی به‌مراتب بدتر و شرم‌آورتر از چنین رفتارها و دیدگاه‌هایی نسبت به فرزندان دیده‌ایم که نمی‌توان به منفعت‌طلبی شخصی یا تزویر والدین نسبتشان داد.

نکته‌ی آخر در پیوند با یک نتیجه‌گیری جناب ایرج است که به دید من درست نیست. ایشان نوشته‌اند:
«... لحن شما در متن پست وبلاگيتان چنان بود كه رابطه‌ای انحصاری ميان علت و معلول را تبيين می‌كنيد: "اين كه فلان واقعه اتفاق می‌افتد نشانگر اين است كه بيصار حالتی در كشور ما وجود دارد." چنين جمله‌ای از نظر منطقی به آن معنا است كه تنها و تنها يک دليل برای "فلان واقعه" متصور است و آن "بيصار حالت" است.»
خیر. اگر بگوییم میوه‌دادنِ یک درخت نشانگر ِ این است که این درخت آبِ کافی دریافت کرده است، نمی‌توان از نظر منطقی نتیجه گرفت که پس تنها و تنها یک دلیل برای میوه‌دادن درخت متصور است و آن آبِ کافی است. بنابراین من هرگز ادعا نکرده‌ام ریاکاری و خر خود را از پل گذراندن در ایران وجود ندارد. منتها نمی‌توان همه‌ی نمونه‌هایی را که نشان از چیرگی ِ یک دیدگاهِ ذهنی سنتی درباره‌ی برخورد والدین با فرزندان دارند به منفعت‌طلبی نسبت داد. (البته شرایط و چگونگی ِ پدیدآیی ِ منفعت‌طلبی، و پیوند آن با جهان‌بینی سنتی، خود بحثی جداگانه است که شاید بتوان زمانی دیگر به آن پرداخت.)

با سپاس از ایرج گرامی برای انتقادشان. امیدوارم دیگر دوستان هم در این بحث شرکت کنند.

پژوهنده، 15:57 | پیوند |