در زندان عادلآباد شیراز، روز شنبه ۲۸ خرداد، مثل دیگر شنبههای بهار ۱۳۶۲، روز ملاقات زندانیان زن بود. خانوادههای بهائی مثل هر شنبه برای ملاقات رفتند، بیخبر از این که این آخرین ملاقات است. «کسی باور نمیکرد اعدامشون کنن! همه فکر میکردن چند ماهی زندانی هستند و بعد آزاد میشن.»
«جرم» این دختران و زنان این بود که در آموزش اخلاق و تعلیمات دینی بهائی به کودکان خانوادههای بهائی مشارکت داشتند. و البته به آنها اتهام جاسوسی زده شده بود، اما کافی بود آنها دست از عقیدهی خود بردارند و اسلام بیاورند تا همهی «جرم»های آنان پاک شود! روی کارت ملاقات زندان که به خانوادههای آنان داده شده بود، نوشته بودند «اتهام: بهائیت» یا «اتهام: ب». برخی از بهائیان زیر فشار و بهزور مجبور شدند بگویند که مسلمان شدهاند، و همهی اتهامها و «جرم»های آنان ناپدید شد.
از آنجا که «مظلومنمایی»، «فراموشکاری» و «پررویی» سه درد بیدرمان هستند که این روزها بسیاری از پیروانِ دین مبین اسلام بدانها مبتلایند، و شدت این بیماری تا آنجا پیش رفته که شماری از اینان معتقدند آسمان دهان باز کرده و ایشان و همکیشانشان را، که از هر گناه و جنایت و ناپاکی و آزاری بری هستند، اندر میانِ میلیونها کافر ِ وحشی و گمراه فرود آورده، خواندنِ گزارش زیر به مبتلایان (و نیز به درمانشدگان) توصیه میشود:
به یاد ده زن بهائی که در شیراز اعدام شدند
البته اسلام به ذات خود ندارد عیبی ها! حتا یک ذره. هر عیبی که هست از مسلمانی ماست و البته از غرب. هرچه فریاد دارید بر سر آمریکا بکشید.


