تبليغاتX
یادداشت‌ها
و نوشته‌های پراکنده



...
صحبت‌های
آقای احمدی‌نژاد در جریان سفر وی به استان خراسان جنوبی که در آن ‹شعور بزغاله› را با ‹بعضی افراد› مقایسه کرده بود، در برخی محافل رسانه‌ای ایران بازتاب گسترده‌ای یافت و منتقدین آن را توهین رئیس جمهور به ‹مخالفان› دانستند.
آن طور که معاون اطلاع‌رسانی دفتر رئیس جمهور ایران به خبرگزاری فارس گفته، آقای احمدی‌نژاد هنگامی که در مورد اعتقاد شیعیان به ظهور دوازدهمین امام صحبت می‌کرده، گفته است: «همه‌ی بساط عالم برپا شده تا آن روز نورانی اتفاق بيافتد؛ روزی كه همه‌ی پيامبران، شهدا و صلحا خواهند آمد و ياری خواهند كرد. بعضی‌‌ها اين حرف‌ها را تمسخر می‌كنند؛ برای اينكه اين‌ها دلشان از ايمان خالی است. اين‌ها بت‌پرست‌ها و شيطان‌پرست‌های مدرن هستند. قيافه‌ی روشنفكری می‌گيرند اما به اندازه‌ی بزغاله هم از دنيا فهم و شعور ندارند.»
آقای بهداد در توضیح صحبت‌های آقای احمدی‌نژاد افزوده که «بهره‌گیری از قواعد تشبیه و تمثیل از جمله قواعد قرآنی است که در کلام الهی نیز عبارت ‹اولئک کالانعام بل هم اضل› را می‌بینید.»
...
برگرفته از تارنمای فارسی بی‌بی‌سی (با اندکی ویرایش)

و بدین ترتیب یکی دیگر از جلوه‌های بدیع و نورانی قرآن بر همگان آشکار شد.

پژوهنده، 19:50 | پیوند |



طرحی برای یک داستان

منظورم کتری برقی نسبتاً بزرگی است به رنگ سفید با دسته‌ای فلزی و براق که روی بدنه‌اش حروف کلمه‌ی HIGHLAND حک شده است، و حدوداً ۳۵ سانتیمتر ارتفاع و ۱۹ سانتیمتر پهنا دارد. کتری برقی – که به آن کتری الکتریکی هم می‌گویند – در این مدل روی پایه‌ای قرار می‌گیرد که با سیمی به برق وصلش می‌کنند. در منتهاالیه سمت چپ پایه – در بعضی مدل‌ها سمت راست آن – زائده‌ای فلزی قرار گرفته که برق از طریق آن به کتری منتقل می‌شود. زیر کتری شکافی درست به اندازه‌ی این زائده تعبیه شده که اگر کتری را درست روی پایه قرار دهیم – تنها در این صورت – زائده به درون آن فرو می‌رود. بعد باید دکمه‌ی آبی‌رنگی را که پایین دیواره‌ی چپ کتری – در بعضی مدل‌ها دیواره‌ی راست آن – قرار دارد فشار داد تا برقی که از راه زائده به شکاف منتقل می‌شود صفحه‌ی فلزی کف کتری را گرم کند و آب را جوش بیاورد. البته لازم به گفتن نیست که باید پیشترش کتری را از آب پر کرده باشیم. این کتری از همان وقتی که من به این خانه‌ی جدید اسباب‌کشی کردم – خانه که نمی‌شود گفت؛ یک اتاق نقلی است با یک حمام-دستشویی سرهم و یک آشپزخانه‌ی نسبتاً کوچک – روی میز آشپزخانه قرار داشت. این نکته آن موقع به نظرم عجیب آمد چون مستأجر قبلی خانه را از هر چه اسباب و اثاث است خالی کرده و حتا آینه‌ی توی دستشویی را هم درآورده بود. خانه را من از او اجاره کرده بودم و گویا او هم اجاره‌بها را به کس دیگری می‌داد که پیش از خودش اینجا می‌نشسته. صاحبخانه‌ی اصلی را هیچ‌کدام‌مان نمی‌شناختیم. وقتی داشت آشپزخانه را نشانم می‌داد در پاسخ پرسش من درباره‌ی کتری گفت که حتا یک بار هم ازش استفاده نکرده، و بعد انگار بخواهد با حرف کسی مخالفت کند کله‌اش را چند بار به‌سرعت به چپ و راست تکان داد و گفت «مبادا پنجره رو باز کنید ها. لولاش خرابه. می‌افته رو سرتون» و برای نشان‌دادن پنجره‌ی نسبتاً بزرگ آشپزخانه در منتهاالیه دیوار شرقی دستش را تقریباً با حالت کسی که چیزی را تمنا می‌کند به طرف آن کشید. برای من که بنا به عادت آب را روی گاز جوش می‌آورم و یک کتری معمولی مناسب این کار هم دارم بود و نبودِ آن کتری برقی یا الکتریکی چندان تفاوتی نمی‌کرد. یک بار که از روی تفنن خواستم جایش را عوض کنم دیدم پایه‌اش به میز آشپزخانه چسبیده. از بیرون که هیچ نشانه‌ای از پیچ یا میخ یا حتا پرچ پیدا نبود، و میز هم چوبی نبود که امکان استفاده از چسب چوب بوده باشد. پایه‌ی کتری ظاهراً در گذشته‌ای بسیار دور همرنگ خود کتری بوده. الآن رنگ و رویش رفته و یک ترک باریک هم بخش فوقانی‌اش را از بخش تحتانی جدا می‌کند که البته خطرناک نیست. کهنگی این پایه‌ی پلاستیکی یا کائوچویی در مقایسه با تازگی کتری – که انگار همین دیروز خریده‌اندش – عجیب به نظر می‌رسد. سیمی را که به پریز پشت میز منتهی می‌شود تقریباً نمی‌توان دید. یک بار که کتری خودم را به همسایه‌ی بغلی قرض داده بودم – گویا مهمان داشت – خواستم امتحانی بکنم ببینم این کتری برقی هنوز کار می‌کند یا نه. آبش کردم و با دقت روی پایه گذاشتمش، طوری که زائده‌ی روی پایه در شکاف تحتانی کتری جای بگیرد. بعد دکمه‌ی آبی‌رنگ را فشار دادم. کتری شروع به کار کرد و معلوم بود که مصرف برقش زیاد بود چون به محض فشاردادن دکمه نور لامپ آشپزخانه کمتر شد. بعد از گذشت یک‌ونیم تا دو دقیقه سروصدایی مانند صدای آغاز بخارشدن آب در یک کتری معمولی از آن برخاست که رفته‌رفته بیشتر و بیشتر می‌شد. ولی به محض این که اولین قل‌قل‌زدن‌ها شروع شد دکمه‌ی آبی‌رنگ بیرون پرید و نور لامپ آشپزخانه دوباره به حالت عادی بازگشت. با این حال چراغ کوچک روی پایه – که روی لبه‌ی آن قرار دارد و هنگام مصرف برق به رنگ قرمز درمی‌آید – هنوز روشن بود. کتری مدام کار می‌کرد و آب را جوش می‌آورد بدون این که کوچکترین بخاری از آن به بیرون درز کند. (دریچه‌ای که از راه آن آب به درون کتری ریخته می‌شود موقع کار کتری توسط یک مکانیسم خودکار بسته می‌مانَد.) به آن صدای توپر و فیس‌مانندی که پیشتر گفتم صدای قل‌قل‌زدن آب که انگار از درون یک خمره به گوش می‌رسید اضافه شده بود. تا این که حدود یک ساعت و نیم بعد همه‌ی آب تا قطره‌ی آخر بخار شد و کتری با لرزش خفیفی از کار بازایستاد، و تازه این موقع بود که چراغ روی پایه خاموش شد. بعد از این که مدتی با اصول فنی کار این جور کتری‌ها کلنجار رفتم و چیزی دستگیرم نشد تصمیم گرفتم پیچ‌های کتری را باز کنم و از داخل نگاهی به‌ش بیندازم. هنوز نمی‌دانم آیا آنچه با نگاه‌کردن به محتویات درونی کتری فهمیدم درست بوده یا نه، ولی به گمانم یک کسی – از جای لحیم‌ها معلوم بود که خیلی قبل‌ترها – مکانیسم کار کتری را این طور تغییر داده بود که با نخستین بخار آبی که کتری تولید می‌کرد ارتباط با برق قطع می‌شد. از آن به بعد کتری انرژی مورد نیازش را به کمک همان بخار آب تأمین می‌کرد. بخاری که تولید می‌شد در یک سیستم بسته (تازه آن موقع برای اولین بار فهمیدم لوله‌ی خروج آب از کتری مسدود شده است) دوباره به درون خود کتری بازمی‌گشت و آنجا به انرژی الکتریکی تبدیل می‌شد تا به کار بخارکردن بقیه‌ی آب موجود در کتری بیاید. به گمانم کسی که این تغییرات پیچیده را انجام داده بود، می‌خواست راهی برای خلاصی از مصرف بالای برق کتری پیدا کند، منتها طرز کار کتری نشان می‌داد که او نتوانسته راه‌حلی برای ایستاندن جریان کار در یک نقطه‌ی مشخص بیابد، چون کتری همیشه تا وقتی تمام آبش بخار می‌شد به کار ادامه می‌داد. در میانه‌ی کار هم امکانی برای برداشتن کتری وجود نداشت، چون زائده‌ی روی پایه هنگام کار کتری به‌طور خودکار به شکاف تحتانی چفت می‌شد، و تنها زمانی کتری را آزاد می‌کرد که چراغ روی پایه نیز خاموش می‌شد و کتری خالی از آب از کار بازمی‌ایستاد. تمهیدی که بی‌گمان ایمنی و از طرف تولیدکنندگان کتری بود. از آن زمان به بعد تمایل عجیبی در من به وجود آمده که به تماشای کار این کتری بنشینم. گاه حتا دفتر و دستکم را به آشپزخانه می‌آورم تا بتوانم یک‌ونیم یا حتا دو ساعت – بسته به این که چه مقدار کتری را از آب پر کنید – جوش‌آمدن آب در درون این محفظه‌ی پلاستیکی یا کائوچویی نسبتاً بزرگ را همزمان با کارم نگاه کنم. غالباً اما، بدون این که خود بخواهم یا حتا بفهمم، دست از کار می‌کشم و توجهم فقط به کار کتری جلب می‌شود. کتری در تمام مدت کارش با آن صدای توپر فیس‌مانند که گاه خفیف‌تر و گاه شدیدتر می‌شود به کار ادامه می‌دهد. صدای قل‌قل آب همواره یکنواخت است جز در ثانیه‌های پایانی کار که رفته‌رفته محو می‌شود و جای خود را به سوت نسبتاً شدیدی می‌دهد که ناشی از بخارشدن آب روی صفحه‌ی فلزی کف کتری است. در مواردی نادر، چیزی حدود یک‌ونیم تا دو دقیقه پیش از شنیده‌شدن این صدای سوت، آوایی از کتری برمی‌خیزد مانند فریاد ممتد و دلخراش گروهی آدم که از فاصله‌ای نسبتاً دور به گوش برسد. بارها سعی کرده‌ام به ماهیت این آوا پی ببرم، ولی به محض این که می‌خواهم توجهم را بیشتر و دقیق‌تر به آن معطوف کنم، صدای سوت به گوش می‌رسد، کتری تکانی می‌خورد و از کار بازمی‌ایستد.

پ.ن: این طرح را چون همین‌جوری به ذهنم آمد نوشتم، وگرنه من داستان‌نويس نیستم. داستان اصلی می‌تواند از این کوتاه‌تر یا بلندتر باشد.

پژوهنده، 19:17 | پیوند |