تبليغاتX
یادداشت‌ها
و نوشته‌های پراکنده



راست می‌گوید. کار درست را همه‌ی ما می‌کنیم که در خانه می‌نشینیم و اخبارشان را از اینترنت می‌خوانیم.

عکس‌ها از آرش عاشوری‌نیا (وبلاگ Kosoof) – با سپاس از «سیبیل طلا»

پ.ن: انگشت کوچکم را تکان دادم (یعنی در وبلاگ شخصی‌ام درباره‌شان نوشتم) تا دلم را خوش کنم که نمُرده‌ام.

پژوهنده، 2:50 | پیوند |



آیا این درست است که با مشاهده‌ی هر نابسامانی‌ای در ایران امروز، انگشت اتهام به سوی حکومت کنونی ایران دراز کنیم؟ به دید من آری؛ منتها پرسش این است: چه جور انگشت اتهامی؟

دوست گرامی رویا در نوشته‌ای با نام فلسفه‌بافی شتاب‌زده به این پرسمان اشاره‌ای کرده و به‌درستی آن را به نقد کشیده است. من با بنیان دیدگاه او در این باره همسویم. راستش، من فکر می‌کنم بیشتر از آن که نابسامانی‌ها دستاورد این حکومت باشند، خودِ حکومت دستاوردِ نابسامانی‌های فرهنگی و اجتماعی ایرانِ زمانه‌ی ماست. البته نیاز به گفتن نیست که درست به همین دلیل، حکومت نیز در دوری باطل، به شمار و ژرفنای این نابسامانی‌ها می‌افزاید. از این رو حکم ِ «این هم از دستاوردهای جمهوری اسلامی است» شاید در رویارویی با شماری از پدیده‌های اجتماعی درست باشد و در برابر ِ پاره‌ای دیگر نه. اگر در جستجوی پدیدآورنده، عامل، علت وجودی یا مسببِ یک کاستی فرهنگی یا یک بدبختی اجتماعی باشیم، پرسش ما از گونه‌ی علت‌یابی خواهد بود و پاسخی ویژه هم خواهد خواست؛ پاسخی که به نگر من نیازمند پژوهش ِ بسنده برای شناختِ درستِ پدیده‌ی یادشده است، و همان‌گونه که رویا نوشته است، نمی‌شود با تک‌جمله‌ای ریشه‌یابی‌اش کرد، حتا اگر این ریشه‌یابی تصادفاً درست از آب در بیاید. افزون بر این، چنین شیوه‌ای در پاسخگویی به این پرسش، همواره خطری پنهان در اندرون خود دارد، که چیزی نیست جز گرایش به شانه‌خالی‌کردن از زیر بار مسئولیت اخلاقی‌‌ای که هر فرد (در جایگاه یک انسان، یک عضو جامعه‌ی زیستی، یک عضو جامعه‌ی فرهنگی، و یک شهروند سامانه‌ی سیاسی-اجتماعی) برای ادای سهم خود در زدایش ِ این نابسامانی‌ها، و یا دست‌کم واکنش‌نشان‌دادن در برابر آنها، بر دوش دارد. اگر حکومت را پدیدآورنده‌ی بی‌استثنای هر کژی و کاستی که در پیرامون خود می‌بینیم بدانیم، کافی است گامی کوچک به‌خطا در ذهن برداریم، تا بتوانیم همچون پُنتیوس پیلاتوس دست خود را در آب بیگناهی بشوییم، یا بگوییم: «به ما چه! خودشان کرده‌اند و خودشان هم باید درستش کنند.» روشن است که فرجام ِ رواج‌یافتن و همگانی‌شدنِ چنین پنداری، کج‌شدنِ هرچه بیشتر ِ بنا به سوی فروریختن خواهد بود.

ولی پرسش دیگری نیز هست، که پاسخ آن گاه می‌تواند از جنس پاسخی باشد که در بالا از آن سخن گفتیم. مکابیز گرامی در یادداشت خود در بخش نگرهای نوشته‌ی رویا به نکته‌ای اشاره‌ای کرده است که من می‌خواهم آن را بیشتر گسترش دهم. او می‌گوید که حکم ِ «این هم از دستاوردهای جمهوری اسلامی است» حکمی کنایی است، و از حکومتی که ادعای ساختن جامعه‌ای «تمیز» و بی‌نقص دارد، مدام آن را در بوق و کرنا می‌کند و به بهانه‌ی آن شهروندانش را آزار می‌دهد و به زنجیر می‌کشد، باید هم در برابر هر کژی و کاستی‌ای چنین بازخواست کرد. به نگر من، نه تنها چنین بازخواست‌کردنی از حکومتِ امروز ایران روا و بجاست، بلکه دلیلی بسیار مهم‌تر، و اصلی سراسر بنیانی‌تر وجود دارد که به ما اجازه می‌دهد – و حتا مسئولمان می‌کند – که در رویارویی با کوچکترین ناهنجاری و آسیبی، حکومت را به پای میز بازخواست بکشانیم. حکومت امروز ایران – و یا هر حکومت دیگری، چه این حکومت ادعاهای گزاف برای حل مشکلات کشور داشته باشد چه نه، چه وعده‌های میان‌تهی به مردمش بدهد چه ندهد – باید در برابر کوچکترین نابسامانی‌ای که در کشور ِ زیر فرمانروایی‌اش یافت می‌شود، به پرسشی پاسخ دهد: «برای زدودن این نابسامانی چه کرده‌ای؟» این پرسش از جنس پرسش‌های تزیینی ِ برنامه‌های تشریفاتی صدا و سیمای حکومتی نیست، و بنابراین پاسخش نیز آن نخواهد بود که مقام مسئولی به توضیح فعالیت‌های انجام‌شده توسط فلان وزارتخانه در راستای بهمان برنامه‌ی پنج‌ساله بپردازد. این پرسش، یادآوری و هشداری است که دلیل وجودیِ یک حکومت را – که در ایرانِ امروز فراموش شده است – پیش چشمان حکومتگران می‌کشاند. به آنان نشان می‌دهد که دست‌کم در زمانه‌ی ما، حکومت‌کردن یعنی پاسخگوبودن در برابر هر آسیبی که به حقوق انسانی شهروندان وارد می‌آید. هر حکومت، چه در پدیدآمدن نابسامانی‌ای خاص بی‌تقصیر باشد چه نباشد، از همان لحظه‌ای که قدرت را به‌دست می‌گیرد در برابر آن نابسامانی پاسخگو (مسئول) است، و باید در برابر وجدان و خرد آگاهِ شهروندان خویش به درستی و روشنی (و نه با دروغ و لاپوشانی) نشان دهد که چرا در دورانِ آن حکومت چنین نقطه‌ی تاریکی وجود داشته است یا دارد. فلسفه‌ی وجودی یک حکومت، آن گونه که ما آدمیانِ زمانه‌ی نو درک می‌کنیم و انتظار داریم، چیزی جز «در خدمتِ شهروندان بودن» نیست. حکومت چیزی نیست جز بخشی از جامعه‌ی یک کشور که برای اداره‌ی امور ِ خودِ آن جامعه به شکلی که دست‌کم حقوق انسانی همه‌ی شهروندان رعایت شود سامان یافته است. به همین دلیل، هر فرد جامعه در حکم ِ کارفرمای حکومت، و هر حکومتگر در حکم ِ کارمندِ هر فرد جامعه است. هر کس که در کشوری می‌زید، حق دارد در هر لحظه از زندگی‌اش حکومتی را که اداره‌ی امور او را به دست گرفته به زیر پرسش برد و از او درباره‌ی پایمال‌شدنِ حق خود یا هر فرد دیگر در آن کشور بازخواست کند. به این معناست که می‌توان انگشت اتهام به سوی حکومت دراز کرد و از او پاسخ خواست، و در این مورد میان حکومتی که خود را برگزیده‌ی مردم می‌داند، با حکومتی که خود را به زور و ضرب خدا و امام زمان از مردمش جدا کرده است، هیچ تفاوتی نیست.

پژوهنده، 2:22 | پیوند |