وی [آیتالله جنتی، دبیر شورای نگهبان] با اشاره به فلسفهی وجودی شورای نگهبان در نظام جمهوری اسلامی گفت: «شورای نگهبان به حکم قانون اساسی و امام بزرگوار برای پاسداری از اسلام و قانون اساسی تأسیس شد و این اصطلاحی که مرسوم شده و میگویند «شورای نگهبان قانون اساسی»، ناقص است. شورای نگهبان طبق قانون اساسی، ابتدا پاسدار اسلام است و سپس پاسدار قانون اساسی.»
برگرفته از اخبار روز (با اندکی ويرایش)
فکر میکنم شما نیز با من همنگر باشید که گاه نوشتن هر گونه توضیح و تفسیری پای یک نقل قول بیهوده است.
جای ایرج گرامی خالی که با هم در مورد ایدئولوژیک بودن یا نبودنِ نظام جمهوری اسلامی به بحث بنشینیم.
بالاخره کوششهایش به ثمر رسید...

گزارشها از رسانههای عربستان سعودی حاکی از آن است که حدود دویست مسجد در مکه، مقدسترین شهر برای مسلمانان، دقیقاً رو به قبله نیستند.
نمازگزاران این مساجد سالها به علت ساخت نادرست محراب مساجد، در جهت غلطی نماز گزاردهاند.
...
روزنامهی «سعودی گازت» نوشته افرادی که از آسمانخراشهای تازهتأسیس در مکه به این مساجد نگاه کردهاند، مشاهده کردهاند که محراب بسیاری از مساجد قدیمیتر مکه دقیقاً به سمت و سوی کعبه نیست.
برخی نمازگزاران به این روزنامهها گفتهاند که نسبت به اعتبار نماز خود در چنین شرایطی تردید دارند. آنها خواهان آن شدهاند که با استفاده از ابزار مدرن، این عیب اصلاح شود.
یک مقام وزارت مسایل اسلامی عربستان این اشتباهات را چندان بزرگ نخوانده اما گفته برای رفع اشتباهات اقدام شده است. او گفته است که این اشتباهات به نماز مردم لطمهای وارد نکرده است.
برگرفته از تارنمای بیبیسی (با اندکی ويرایش)
از فراز آسمانخراشهای مدرنتان دقیقتر به مسجدهاتان بنگرید.
به گزارش رجانیوز، یکی از حاضران، نظر رئیس مجلس را در مورد هولوکاست پرسید. لاریجانی با اشاره به این که «من در اجلاس قبلی به این سؤال پاسخ دادهام و گفتم مورخ نیستم»، بیان داشت: «من سیاستمدار هستم نه مورخ و لازم نمیدانم دربارهی این مسائل صحبت کنم. الآن مسائل و مشکلات دیگری داریم. این که مرتب به این موضوع حساسیت نشان میدهید نگرانکننده است وگرنه راجع به این موضوع هم میتوان صحبت کرد اما من نظری ندارم چون مورخ نیستم.»
برگرفته از تارنمای رجانیوز (با اندکی ويرایش)
البته ما فرزندان انقلاب بهخوبی میدانیم که ایشان تنها برای جلوگیری از بهانهجویی بوقهای استکباری رسانههای غربی و سوءاستفادهی حامیان حقوق بهاصطلاح بشر این گونه شکستهنفسی فرموده و علم و دانش عمیق خود را پنهان نمودهاند، وگرنه رئیس مجلس محبوب ما (یا بهعبارتی رئیس محبوب مجلس ما) به جای خود از بزرگترین مورخان معاصر هستند و هرجا که مصلحت دانستهاند گوشهای از دریای بیکران دانش خود را نثار ما بیسوادان کردهاند:
روزنامهی دانشگاه صنعتی شريف نوشته كه در مراسم بزرگداشت ميلاد پيامبر اسلام، علی لاريجانی، رئيس سازمان صدا و سيما در سخنانی پيرامون شرايط ايران قبل از اسلام گفته است: «ايرانيان قبل از اسلام مردمانی بیسواد، بیفرهنگ و وحشی بودند و خود نيز علاقه داشتند بیسواد بمانند.» وی همچنين تمامی پيشرفتهای فرهنگی و علمی ايرانيان قبل از اسلام را دروغ خوانده و اندک فعاليتهايی نظير تأسيس دانشگاه «جندیشاپور» را حاصل تلاش عدهای از مسيحيان دانسته است. بهرغم انعكاس اين ديدگاه حيرتآور در اين روزنامه و برخی سايتهای خبری، مديريت صدا و سيما هنوز واكنشی دربارهی صحت و سقم اين خبر نشان نداده است.
برگرفته از تارنمای روزنامهی ایران (با اندکی ويرایش)، سهشنبه ۶ خرداد ۱۳۸۲
خوب، دیگر مجبورم گوش خودم را بگیرم و از پای کامپیوتر بلند کنم و بنشانم سر درس و مشق! تا اواخر ماه ژانویهی سال آینده درگیر پایاننامه و آزمونهای پایانی خواهم بود؛ در نتیجه گمان نمیکنم بتوانم اینجا چیزی بنویسم، و سرزدن به وبلاگ دوستان هم بسیار بسیار محدود خواهد شد. البته میکوشم دستکم هفتهای یک بار به صندوق پیامهای خصوصیام سر بزنم. پس تا آن زمان، بدرود!
گفتگوگاه (فاروم) «گزاره» که دیرزمانی بسته بود، دوباره راهاندازی شده و در این نشانی دسترسیپذیر است.
ایرج گرامی نکتههایی انتقادی دربارهی پیکنوشتِ من، حرکت نمادین، بیان کردهاند که در بخش نگرهای آن پیک میتوانید بخوانیدشان. برای پاسخ به ایشان بهتر دانستم مطلبی نو بنویسم تا هم دیدگاه خودم را دربارهی آن نکتهها دقیقتر توضیح داده باشم و هم امکانِ دنبالکردنِ گفتگو و شرکت دیگر دوستان در آن فراهم آید.
نظام ایدئولوژیکی که من در آن نوشته از آن یاد کردم، همان چیزی است که ما به زبانی دیگر آن را «جهانبینی ِ سنتی» مینامیم. این جهانبینی صُلب و خشک است چون غیرانتقادی است، و این مهمترین و بنیادیترین ویژگی آن است. جهانبینی سنتی به دلایل تاریخی برای بقا و دوام ِ خود سازوکارهایی در درونِ خود پدید آورده که بهسختی در برابر ِ تغییر و دگرگونی مقاومت میکنند. هر چه این دگرگونی ژرفتر و بنیادیتر باشد، میزان مقاومت در برابر آن بیشتر است. از سوی دیگر، این جهانبینی ریشهدار و دیرپاست چون مشروعیت خود را از سنت، یا به بیانی دقیقتر سنتِ آزموده در جریانِ تاریخ، میگیرد. با این حال ضرورتهای تاریخی خود را در درازمدت به این نظام ِ سفت و سخت تحمیل میکنند، و هم از این روست که جهانبینی سنتی در دورههای تاریخی شکلهای گوناگون به خود میگیرد تا خود را با نیازهای تاریخی ِ یک دورانِ خاص تطبیق دهد بی آن که لازم باشد ماهیتِ خود را دگرگون کند. «ایدئولوژیک» نامیدنِ این جهانبینی از سویی گونهای اینهمانگویی است، زیرا ایدئولوژی در معنای عام خود، هرگونه جهانبینی را در بر میگیرد، ولی اینجا این تعبیر به معنایی خاص هم به کار رفته: جهانبینی سنتی تولیدکننده و بازتولیدکنندهی آگاهی ِ کاذب یا دروغین از جهان است. تصویری که این نظام ِ ایدئولوژیک از جهان، انسانها و مناسباتِ میان آنها ارائه میدهد، تصویری است باژگونه از واقعیت، که به یک هدفِ مشخص شکل گرفته است: برپایی و حفظِ اقتدار ِ گروهها یا بخشهایی از جامعهی انسانی بر دیگران، و تأمین منافع ِ آن گروهها یا بخشها.
در ایران جهانبینی سنتی آن گونه که ما امروز با آن روبروییم در بخشهای عمدهی خود با آیین ِ اکثریت، یعنی اسلام (و به طور خاص اسلام ِ شیعی ِ دوازدهامامی)، درآمیخته است. (نیاز به یادآوری نیست که اسلام به معنای تاریخی خود، یعنی اسلام آن گونه که بوده و هست، اینجا منظور من است.) هر دین خود پدیدآورندهی بنیان و چارچوبِ یک نظام ِ ایدئولوژیک است که میزانِ تغییرپذیر بودن یا نبودنش در دینهای مختلف بسته به ماهیتِ دین متفاوت است. استوار بر این بنیان و چارچوب، شکلهای گوناگونِ تاریخی ِ دین پدید میآیند، که ما از آنها در زمینهای دیگر با عنوانِ «برداشتهای گوناگون از متن ِ دین» یاد میکنیم. دینها از آن رو (یا تا آن جا) صورتِ آرمانی ِ ایدئولوژیاند که داعیهی توضیح ِ همهی پدیدههای جهان را دارند، و بنابراین در ساختمانِ جهانبینی ِ سنتی (همان چیزی که برای نمونه کارل مارکس «روبنای ایدئولوژیک» مینامد) مهمترین و اساسیترین نقش را ایفا میکنند. جهانبینی سنتی ایرانی بر آمیختهای از باورهای دینی و باورهایی که ریشه در دین (به طور مشخص اسلام) ندارند استوار است. این مجموعه در طول تاریخ نظام ِ ایدئولوژیکی پدید آورده که در درجهی نخست به کار برقراریِ «اقتدار» میآید. برای مثال، نمونههایی از این اقتدار در مجموعهی «خانواده» اقتدار شوهر بر همسر، اقتدار پدر بر دیگر اعضای خانواده، اقتدار والدین بر فرزندان، اقتدار برادر بر خواهر، و اقتدار برادر بزرگتر بر برادر کوچکتر هستند. این شکلهای گوناگون اقتدار به پدیدآمدنِ نظامی از مناسبات میان انسانها انجامیده که مشروعیت خود را همواره از آن نظام ِ ایدئولوژیک گرفته است، و در مقابل، همواره طوری به آن نظام ایدئولوژیک (باورهای دینی و غیردینی) شکل داده است که خطر ِ ناشی از دگرگونی بهدلیل ِ ضرورتهای تاریخی را از میان بردارد. باید توجه داشت که این اقتدار لزوماً (و در بیشتر موارد) به معنای بهرهکشی مطلق نبوده و نیست. مناسبات اقتداربنیادِ استوار بر سنت، شکل خاصی از رابطه یا همزیستی میان انسانها را به وجود آورده که در عین حفظ اقتدار و منافع ِ یک سوی رابطه، امتیازهایی نیز برای سوی دیگر در بر دارد. این امتیازها در حکم سازوکارهایی هستند برای حفظ مناسبات، تأمین امنیتِ سوی برتر و جلوگیری از شورش ِ سوی فروتر.
امیدوارم با آنچه در بالا کوشیدم بیان کنم دیدگاهم دربارهی پیوندِ اسلام (همچون دینی تاریخی در ایران) با نظام ِ ایدئولوژیکی که از آن سخن گفتم، و از این طریق مواردِ اختلافنظرم با ایرج گرامی، تا اندازهای روشن شده باشد. من بر خلاف ایشان اسلام ِ تاریخی را تأمینکنندهی همهی شرایطی میدانم که یک نظام منسجم ایدئولوژیک را پدید میآورند. انسجام این نظام ِ ایدئولوژیک در تضاد با تغییر ِ شکل ِ ظاهریِ این نظام و تطبیق آن با ضرورتهای روزگار نیست. آنچه بنیانِ ایدئولوژی و وحدت آن را در گذر زمان تأمین میکند ماهیتِ آگاهی دروغینی است که نظام ِ ایدئولوژیک تولیدکنندهی آن است. برتری و اقتدار مسلمانان بر غیرمسلمانان در زمان فرمانروایی صفویان شکلی داشت و امروز شکلی دیگر دارد، ولی محتوا و بنیانِ غیرانتقادیِ آن (که در ژرفای خود بر باور ِ اسلامی «اسلام برترین دین است» استوار شده) همچنان برجای است. همچنین تجربهی ایشان از «عرف مسلمانان ایرانی» در رفتار با فرزندانِ خود با تجربهی من بهعنوانِ کسی که در خانوادهای مسلمان بزرگ شده و در سراسر زندگی سروکارش با مسلمانان از قشرهای گوناگون بوده ناسازگار است. به دید من رفتار ِ عرفی ِ واحد و ثابتی در این زمینه وجود ندارد، ولی بیشینهی مسلمانانی که با آنان آشنا بودهام حقوق خاصی برای خود در تربیت فرزندان قائلند که ریشه در دستورات اسلامی دارد (و البته همچنین حقوقی که ریشه در آنها ندارد). خبری که من در پیکنوشتِ حرکت نمادین به نقل از خبرگزاری فارس آوردهام نمونهای از رفتار و دیدگاهی است که بر درکی خاص از آن حقوق استوار شده است. البته امکانِ هر فرضی هست: این رخداد میتواند در تزویر و ریای والدین ریشه داشته باشد، و حتا میتواند خبری دروغ باشد، ولی مسئله این است که همهی ما نمونههایی بهمراتب بدتر و شرمآورتر از چنین رفتارها و دیدگاههایی نسبت به فرزندان دیدهایم که نمیتوان به منفعتطلبی شخصی یا تزویر والدین نسبتشان داد.
نکتهی آخر در پیوند با یک نتیجهگیری جناب ایرج است که به دید من درست نیست. ایشان نوشتهاند:
«... لحن شما در متن پست وبلاگيتان چنان بود كه رابطهای انحصاری ميان علت و معلول را تبيين میكنيد: "اين كه فلان واقعه اتفاق میافتد نشانگر اين است كه بيصار حالتی در كشور ما وجود دارد." چنين جملهای از نظر منطقی به آن معنا است كه تنها و تنها يک دليل برای "فلان واقعه" متصور است و آن "بيصار حالت" است.»
خیر. اگر بگوییم میوهدادنِ یک درخت نشانگر ِ این است که این درخت آبِ کافی دریافت کرده است، نمیتوان از نظر منطقی نتیجه گرفت که پس تنها و تنها یک دلیل برای میوهدادن درخت متصور است و آن آبِ کافی است. بنابراین من هرگز ادعا نکردهام ریاکاری و خر خود را از پل گذراندن در ایران وجود ندارد. منتها نمیتوان همهی نمونههایی را که نشان از چیرگی ِ یک دیدگاهِ ذهنی سنتی دربارهی برخورد والدین با فرزندان دارند به منفعتطلبی نسبت داد. (البته شرایط و چگونگی ِ پدیدآیی ِ منفعتطلبی، و پیوند آن با جهانبینی سنتی، خود بحثی جداگانه است که شاید بتوان زمانی دیگر به آن پرداخت.)
با سپاس از ایرج گرامی برای انتقادشان. امیدوارم دیگر دوستان هم در این بحث شرکت کنند.
به نظر میرسد در مورد مفهوم «نقد» سوءتفاهمی پیش آمده است. میرزا فتحعلی آخوندزاده، اندیشمند و روشنگر ایرانی، یکصدوچهلوشش سال پیش در رسالهی ایراد نوشت:
«این قاعده در یوروپا متداول است و فواید عظیمه در ضمن آن مندرج. مثلاً وقتی کسی کتابی تصنیف میکند، شخصی دیگر در مطالب تصنیفش ایرادات مینویسد به شرطی که حرف دلآزار و خلاف ادب نسبت به مصنف در میان نباشد، و هر چه گفته آید به طریق ظرافت گفته شود. این عمل را قریتقا یا به اصطلاح فرانسه کریتیک مینامند.»۱
گویا شماری از چیزهایی که حدود یکونیم سده پیش برای آخوندزاده روشن و آشکار بود، اکنون – به هر دلیلی – بهدست ما ایرانیان به فراموشی سپرده شده است. شاید بد نباشد دوباره به خودمان یادآوری کنیم که
«فحشدادن»، اسمش «نقد» نیست.
«مسخرهکردن» هم، اسمش «نقد» نیست.
پس در این آزادستانِ مجازی تا دلتان میخواهد به دو امر خطیر و حیاتی ِ «فحشدادن» و «مسخرهکردن» بپردازید، و اسراف و زیادهروی هم بکنید، فقط، سر جدتان، اسم «نقد» روی آنها نگذارید.
۱. بازگفت از: فریدون آدمیت، اندیشههای میرزا فتحعلی آخوندزاده، تهران، ۱۳۴۹، ص ۲۴۳.
یک حزب اسلامگرای مالزی خواهان لغو کنسرت آوریل لاوین، خوانندهی کانادایی، در کوالالامپور شده است.
شاخهی جوانان حزب اسلامی مالزی گفته است که حرکات این خواننده بر روی صحنه «بیش از اندازه فریبنده» است.
...
حزب اسلامی مالزی که حزب مخالف دولت به شمار میرود گفته است که حضور آوریل لاوین و کنسرت او، تبلیغ ارزشهای غلط در آستانهی جشنهای روز استقلال مالزی است.
یک مقام رسمی این حزب گفته است: «آوریل لاوین بیش از حد فریبنده (سکـسی) است و برای بینندگان خوب نیست و ما نمیخواهیم مردم کشورمان بهخصوص نوجوانان، تحت تأثیر اجرای آنها قرار گیرند.» او افزود: «ما هنرمندانی میخواهیم که سالم باشند و الگویی مناسب به شمار بروند.»
برگرفته از تارنمای بیبیسی (با اندکی ويرایش)
بیایید ما جوانان خوب اسلامی، که میوههای درخت انقلاب و ثمرهی آبیاریِ امام و مقام معظم رهبری هستیم، به یاری برادران و خواهران مسلمانمان در مالزی (که مردمش بر خلاف مردم اسرائیل دوست ما هستند) بشتابیم، و از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بخواهیم هنرمندان سالمی نظیر حاج صادق آهنگران، حاج منصور ارضی، حاج سعید حدادیان، عبدالرضا هلالی و دیگر الگوهای مناسب ما را برای اجرای کنسرت به مالزی بفرستند. همهی این عزیزان کمتر از حد مجاز فریبنده بوده و همگی ملتزم به رعایت شئونات کنسرت در مالزی (بهجز دادزدن) هستند:
مالزی از گروههایی که در این کشور برنامه اجرا میکنند میخواهد که لباس مناسبی بر تن داشته باشند، به این معنا که از زانو تا سینهی آنها پوشیده باشد.
همچنین خوانندگان باید از دادزدن، بغلکردن، بوسیدن و پریدن روی صحنه خودداری کنند.
مطمئنیم با حضور این عزیزان در کشور دوست و برادر مالزی، رفتهرفته جوانان مسلمان آن خطه نیز همچون ما جوانان ایران عزيز اسلامی از زنان خوانندهی غربی – این فریبندگانِ بیش از حد – دل خواهند برید و با غرقشدن در جذبهی شور حسینی، فرهنگ منحط و فاسد غرب را در همهی وجوه آن به فراموشی خواهند سپرد. سی سال تاریخ پرافتخار انقلاب اسلامی خود گواه این امر است.




